پیر خراسانی ما
میرزا محمد شفیعی کدکنی کشاورزی روحانی از اهالی سرزمین نیشابور. او نخستین معمار شخصیت عرفانی فرزندش بود که از آبشخور فرهنگ و تمدن اسلامی جان فرزند را لبریز می کرد. و تقدیم نامه فوق بیانگر دلبستگی شدید وی به عرفان و معارف صوفیانه ای ست که از طریق شیوخ خراسان به نیشابور و پدربزرگ و پدر وی رسیده بود.
استاد و راهنمای دیگر ایشان پس از پدر آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی بودند که تواضع و ادب و متانت و قناعت ایشان زبانزد خاص و عام بوده است و حضور شفیعی نوجوان در کلاس های درس ایشان تمرینی برای آموختن زهد و استغنا، قناعت و آزادی بود. شفیعی در سوگ این بزرگمرد و در صفت معرفت عرفانی ایشان سروده است:
"در ملک زهد و کشور استغنا بی تاج و تخت حاکم و سلطان بود
بر صفه قناعت و آزادی همتای پاک بوذر و سلمان بود"[1]
و بعد ادیب نیشابوری که حکم دومین استاد مدرسه معرفت ایشان را داشته است. که جز ادبیات فارسی و عربی و شاعری از ذوق شعرشناسی و نقد برخوردار بوده و عشق به شعرا و معاریف نیشابور و خراسان را در جان ایشان می افکند.
اما حضور در دانشگاه مشهد و سپس دانشگاه مشهد فرصتی است دیگر برای مواجهه با نوع پژوهش های آکادمیک. در مشهد استاد یوسفی و رجایی خراسانی و دکتر فیاض وی را با مبانی دانش جدید و روش های تحقیق نو آشنا می کنند و در تهران بدیع الزمان فروزانفر او را به دامن مولانا می افکند و وی پنج سال نزد وی که شیفته مولوی است مثنوی می خواند.[2] و به این شکل به پژوهش های عرفانی و صوفیانه روی می آورد. و زمانی که سرانجام کتاب "قلندریه در تاریخ" به چاپ می رسد آن را به استاد بدیع الزمان فروزانفر تقدیم می کند: "با یاد استاد بدیع الزمان فروزانفر که نگاه منشوری به متن را هم از او آموختیم." شفیعی درمورد استاد می گوید: بی هیچ اغراقی او تجسم ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی دوره اسلامی بود. در قلمرو مطالعات عرفانی نظیر نداشت. و امروز می توانیم این جمله را در حق استاد دکتر شفیعی بکار ببریم و بگوییم که در قلمرو مطالعات عرفانی کم نظیر است. استاد در زمینه مطالعات عرفانی چنین می گوید: «جان فرهنگ ایرانی، همان ادبیات عصر اسلامی ایران است، و جوهر این ادبیات همانا ادبیات عرفانی ست و بی شناخت تصوف و عرفان نمی توان اعماق این فرهنگ را به درستی بازشناخت.[3]
نگارش های استاد نمونه هایی تمام عیار از پژوهش علمی و آکادمیک است. در هر سطر و صفحه آن می توان مطالبی تازه و نوآمد جست که پشتوانه آن قدیم ترین و اصیل ترین منابع از نسخه خطی و میکروفیلم و میکروفیش تا آثار چاپی قدیم و جدید به زبان های مختلف است. در هر اثر استاد می توان نشانی دهها کتاب و مقاله و رساله تازه را جست که تاکنون در بررسی های علمی مورد توجه قرار نگرفته باشد. استقصای منابع در موضوعات مختلف آثار پژوهشی استاد را تبدیل به دائره المعارفی در آن زمینه می کند.
مجموعه پژوهش های دکتر شفیعی درباره عرفان را می توان در چند حوزه دست بندی کرد: ترجمه، تصحیح و تعلیقات، گزیده و شرح، و تک نگاری های پژوهشی(مقاله و کتاب)
ترجمه:
شاید مهم ترین و مشهورترین اثر استاد در زمینه ترجمه متون عرفانی و یا درباره عرفان ترجمه کتاب مشهور پروفسور نیکلسون با عنوان" تصوف اسلامی و رابطه انسان با خدا"(1357) باشد. این کتاب که یکی از مهم ترین آثار پروفسور نیکلسون مستشرق عرفان شناس انگلیسی است نمونه ای از پژوهش های آکادمیک و نوین غربی ها درباره عرفان و تصوف اسلامی ست. نیکلسون را در ایران بیشتر به جهت تصحیح و شرح مثنوی مولوی می شناسند، در حالیکه آثار عرفان پژوهی وی بسیار است و این کتاب نمونه ای از این کتاب هاست که متن سه سخنرانی وی در دانشگاه لندن است. این کتاب بهانه ای می شود برای استاد شفیعی تا مطالب آن را با دانش فراوان خود در زمینه تصوف اسلامی بیارایند. یادداشت های مترجم در پایان کتاب را می توان در شمار مقاله و یا کتابی مجزا در نظر گرفت. مقاله بیست صفحه ای که استاد در یادداشت های پایانی درباره "ستایش ابلیس نوشتند بعدها یکی از مهم ترین مراجع در پژوهش برای این ایده صوفیانه شد. همچنین مقاله انسان کامل یا کلمه الهیه(Logos ) که در حاشیه این ترجمه منتشر شد حاوی اطلاعات جالبی درباره ریشه های این نظریه است. ریشه های ایرانی و یونانی این ایده با اتکا بر تحقیقات چند اسلام شناس همچون ابوالعلاء عفیفی، عبدالرحمن بدوی، لویی ماسینیون، تور آندره، شدر، گلدتسهیر، و نیبرگ بحث می شود. استاد در این حاشیه نویسی ها هم همچون عرصه پژوهش با مسأله برخوردی جدی دارند و هر یک از یادداشت ها خود مقاله ای علیحده در زمینه مورد نظر است که تازگی و نوجویی صفت همگی آن است.
"کتاب آفرینش و تاریخ" مطهر بن طاهر مقدسی هم هرچند در زمره کتاب های عرفانی قرار نمی گیرد، اما مایه های فراوانی از مفاهیم و اندیشه ها ی مربوط به عرفان را در اختیار می گذارد. ترجمه این اثر از زبان عربی به قلم توانای استاد شفیعی کدکنی موجب شد تا یکی از ارزشمندترین آثار در حوزه تاریخ، دین شناسی، تصوف، جغرافیا، دین شناسی و تاریخ ادبیات و اساطیر در دسترس پژوهشگران ایرانی قرار گیرد. فصلی از این کتاب به فرقه های تصوف دسته بندی آنها اختصاص دارد که با توجه به تاریخ تألیف کتاب(355 هجری) کاملا تازگی دارد. استاد بر این کتاب هم همچون کتاب پیشین حاشیه ها و یادداشت های عالمانه ای افزوده اند.
تصحیح متون:
بیشترین اشتغال استاد در پژوهش عرفانی مربوط به تصحیح متون و نوشتن مقدمه، شرح و تعلیقات بر آن است. ایشان معتقدند که تا زمانی که ما نتوانیم متون دست اول خود را به صورتی درست تصحیح کنیم و به متن مولف نزدیک شویم، هرگونه پژوهش دیگر بر روی آن ناقص و ابتر است. بنابراین پایه پژوهش های دقیق باید بر تصحیح متون با تکیه بر قدیم ترین و اصیل ترین نسخه ها باشد. با توجه به این ایده است که خود ایشان پیشگام نقد و تصحیح متون هستند و تاکنون یا خود چندین اثر را تصحیح کرده اند و یا راهنمایی پایان نامه های متعددی را در تصحیح متون پذیرفته اند که حاصل آن آثار گوناگونی است که منتشر شده و نام ایشان را به عنوان استاد راهنما بر پیشانی دارد.
نسخه شناسی و آشنایی با اهمیت نسخه های خطی و کنکاش در متون خطی یکی از دغدغه های همیشگی استاد برای یافتن متون گمشده و یا بازیابی آثار حاضر است. از مقاله های خواندنی استاد که محصول دقت نظر و کنکاش در نسخه های خطی است، مقاله "نقش ایدئولوژیک نسخه بدل ها"ست که در نامه بهارستان به چاپ رسیده است.[4] در این اثر استاد ضمن بحث درباره تحریف ها و تغییرهای ایدئولوژیک نسخه های منطق الطیر به بحث درباره تحولات تاریخی چهره عارفانی چون خواجه عبدالله انصاری و احمدجام ژنده پیل می پردازد.
نخستین کتابی از استاد که به حلیه تصحیح و اصلاح آراسته شد کتابی است از نجم رازی با عنوان مرموزات اسدی در مزمورات داودی. این اثر که یکی از مهم ترین آثار این عارف رازی ست، در سال 1352 منتشر شد و پس از آن با تجدیدنظر و افزایش مقدمه ای انگلیسی از هرمان لندلت در سال 1381 مجددا انتشار یافت. با توجه به گذشت سالیان بسیار از چاپ نخست، استاد از انتشار مقدمه خود خودداری کردند و مقدمه یکی از عرفان پژوهان را بر سر کتاب آوردند و به نام ایشان منتشر کردند.
تصحیح و شرح کتاب اسرارالتوحید محمدبن منور در زمره شگفتی آورترین پژوهش ها از این دست است. نگارش مقدمه ای دویست و سی صفحه ای بر این اثر همراه با نوشتن یک مجلد شرح و تعلیقه بر آن، این پژوهش را در زمره استثنایی ترین آثار در حوزه متون نثر عرفانی قرار می دهد که چنین اقبالی داشته است. پژوهش استاد در باب اسرارالتوحید نمونه ی یکی از تحقیقات منحصر بفردی است که می تواند الگویی برای پژوهشگران باشد تا بیاموزند که تحقیق خود زیستن با متن است و خلق یک اثر بزرگ جز با پشتکار و خون جگر خوردن بحاصل نمی آید. جمله به جمله این دفتر حاصل ساعت ها مطالعه و بررسی در کتاب های خطی و چاپی است. خودشان در مقدمه می نویسند: «از 1344 که استادم شادروان بدیع الزمان فروزانفر مرا بدین کار واداشت تا هم اکنون که آخرین مراحل چاپ این اوراق است(تیرماه 1364) حدود بیست سال یکی از مشغله های ذهنی من ابوسعید و اسرارالتوحید – و در عمل پهنه وسیع تصوف خراسان – بوده است.»[5] البته استاد معتقدند که ارزش های ادبی و عرفانی اسرارالتوحید آن اندازه هست که پژوهشگری چون ایشان بیست سال عمر را بر سر آن بگذارد.[6]
حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر کتاب دیگری درباره ابوسعید بود که توسط استاد تصحیح و حاشیه نویسی شد. این کتاب اثر یکی دیگر از نوادگان ابوسعید به نام جمال الدین ابو روح لطف الله بن ابی سعید بن ابی سعد است و به زعم استاد قدیم ترین اثر در مقامات مشایخ. این اثر یکسال پس از انتشار اسرارالتوحید چاپ شد. در این کتاب هم استاد با همان دقت و موشکافی همیشگی شان به تصحیح متن همت گماشتند و در شرح آن از نکته ای فروگذار نکردند.
سال ها پس از انتشار اسرارالتوحید بود که مجموعه "میراث عارفان خراسان" با دفتر روشنایی(از میراث عرفانی بایزید بسطامی) و نوشته بر دریا(از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی) و چشیدن طعم وقت (از میراث عرفانی ابوسعید ابوالخیر) ادامه یافت. دفتر روشنایی دفتر شطح بایزید به خوانش تازه ای رسید و با اصلاحات استاد شفیعی لباسی نو به تن کرد. این متن همراه شد با مقدمه ی مبسوطی در باب شطح و زبان هنری عرفان و بایزید. این مطالعه زبانشناسی همراه است با مطالعه ای تاریخی در باب جایگاه بایزید در عرفان ایرانی و اطلاعاتی دیگر در باب معراج بایزید، عطار و بایزید؛ مولف کتاب النور و دیگر پژوهش ها در این باب.
نوشته بر دریا هم همچون دفتر روشنایی شامل اطلاعاتی تاریخی درباره ابوالحسن خرقانی و کتاب نورالعلوم است. جز آن گزارشی درباره زبان استعاری خرقانی و شطحیات و شعر ناب او می آید که در نوع خود جالب توجه است. متن تصحیح شده و منقح نورالعلوم همراه این اثر است با حواشی عالمانه استاد که از نکته ای فروگذار نکرده اند.
در حوزه تصحیح شعر عرفانی باید از تصحیح های استاد بر منظومه های عطار یاد کرد که هر یک حاصل تلاشی چندین ساله در این طریق است. تصحیح مختارنامه مجموعه رباعیات عطار و پس از آن انتشار الهی نامه و منطق الطیر و مصیبت نامه و اشتغال به تصحیح مجموعه غزلیات عطار و تذکره الاولیاء نشان از اهتمام جدی استاد به این نوع نقد متون دارد. در حقیقت باید گفت عطارپژوهی یکی از اشتغالات دائم ایشان است. همچنین باید یادآور شوم که انتشار گزیده غزل سنایی و قصیده سنایی در کتاب های در اقلیم روشنایی و تازیانه های سلوک هم همراه با اصلاحات و تصحیحاتی بر این اشعار بوده که بر اساس یکی از نسخه های خطی معتبر آثار سنایی یعنی نسخه موزه کابل صورت گرفته است.
"زبور پارسی" گزیده غزلیات عطار با مقدمه عالمانه آن خود نمونه یکی از انواع مطالعات نقدی با ملاحظه انواع رویکردهاست. استاد در این اثر(زبور پارسی) از نسخه مصحح تقی تفضلی استفاده کرده اند، اما هر جا لازم دیده اند از طریق تصحیح قیاسی و یا تصحیح با استفاده از نسخه بدل ها متن را خواناتر و روشن کرده اند. مطالعه این کتاب به ما نشان می دهد که مولف با وسواسی که لازمه چنین مطالعاتی است متن را خوانده و تلاش کرده تا صورت اصیل متن را وارد کند. برای اینکه دقت استاد در ضبط نسخه بدل ها روشن شود ذکر نمونه هایی چند از آن ضرور می نماید:
در غزل اول، تصحیح استاد را بر ترکیب اندوه زار دید. نسخه بدل در این مورد اندوه آر است که استاد آن را به جهت اینکه اشکال نحوی ترکیب پیشین را ندارد انتخاب می کنند. (ص107) در غزل شماره پنج ترکیب عود خام جایگزین دعوی می شود که در متن بی معناست.(ص 112) در غزل شماره 6 پدیدار را استاد به دیدار خوانده اند که صورت صحیح تر متن است. همه کسانی که تجربه تصحیح داشته باشند می دانند که ممکن است کلماتی بدخوانی داشته باشد و با دقت بر آن بتوان صورت صحیح را یافت. ابدال ب و پ یا همسان نوشتن ک و گ و یا ج و چ و ح و خ از دشواری های قضاوت درباره صورت اصلی متن است. زنار چهار گوشه را استاد در غزل شماره 11 به چهارکرد تغییر داده اند و شواهد بسیاری برای زنار چهارکرد وجود دارد که تعبیر جدید متن را تأیید می کند. نمونه تصحیح های قیاسی متن غزل شماره 51 است و بیت 11 آن که صورت آن در متن گویی بیانش است. در این مورد استاد با ارجاع و اشاره به این سخن که "احفظ سرّک ولو عن زرّک، و تعبیر آگاه شدن گوی گریبان از اسرار صورت اصلی متن را گوی گریبان می دانند و آن را وارد می کنند. از جمله تصحیحات استاد اصلاح برخی اشتباهات مصحح است(نسخه ای که استاد از آن غزل ها را برگزیده اند نسخه تقی تفضلی است). برای نمونه در غزل شماره 109 ترکیب برقِ آب را مصحح به صورت سدّ آب تغییر داده است. در حالی که برق آب به همین صورت هنوز در کدکن تلفظ می شود و معنی سد کوچک را دارد. دکتر شفیعی متن را به صورت نخست آن برگردانده اند. این تصحیح همراه با شاهد مثالی از منطق الطیر عطار در همین معناست.
ای اشتیاق رویت از چشم خواب برده یک برق عشق جسته، صد برق آب برده (ص 203)
مثال از منطق الطیر:
پس مکن در ره توقف زینهار! همچو آب از برق، می رو برق وار (منطق الطیر 65)
مقدمه های آثار
شیوه استاد شفیعی همواره بر این قرار داشته که در ضمن و مطاوی مقدمه هایی که به نظر مدخل کتاب های شان می آمده اند، مهم ترین ایده ها و نظریات خود را مطرح کرده است. مقدمه فاضلانه ایشان بر کتاب های اسرارالتوحید، تازیانه های سلوک، زبور پارسی، و غزلیات شمس، منطق الطیر، الهی نامه، مصیبت نامه را می توان خود کتاب هایی مستقل در حوزه عرفان و تصوف اسلامی بشمار آورد. جز این آثار مقدمه کتاب هایی چون دیوان قائمیات و علی نامه نیز درآمدی بر پژوهش و تحقیقات تازه در آن زمینه است.
گزینش آثار
شاید بتوان ادعا کرد که در چهل ساله اخیر یکی از کتاب های مورد توجه استادان و دانشجویان ادبیات فارسی و دیگر علاقه مندان به آثار مولوی کتاب "گزیده غزلیات شمس"(چاپ نخست 1352) استاد شفیعی بوده که بارها تجدید چاپ شده است. اهمیت این اثر فقط به یادداشت های عالمانه آن نیست بلکه نوع انتخاب غزل ها و دقت در نقل آن از ارزش های این اثر و دیگر آثاری ست که استاد به آنها عنایت داشته و همت به انتخاب کرده است. در تازیانه های سلوک نمونه های برتر قصیده سنایی، در اقلیم روشنایی نمونه غزل سنایی و بعد در زبور پارسی نمونه غزل عطار. گزیده غزلیات شمس پس از سال ها انتشار در سال 1387 دوباره تدوین شد و با افزایش تعداد غزل ها و نگارش حواشی تازه در دو جلد منتشر شد.
درباره شیوه انتخاب در این کتاب ها باید بگوییم که تقریبأ از تمامی غزل ها و قصیده های برجسته انتخابی صورت گرفته و تلاش شده تا انواع آن به نمایش درآید. همچنین از آوردن اشعار نظیر هم پرهیز شده و با گزینشی هنرمندانه که معیار آن ذوق زیبایی شناسانه استاد است، مجموعه ای خواندنی پیش روی خواننده قرار گرفته است.
رویکرد تاریخی به متن
رویکرد استاد در تحلیل هایی که ارائه می دهند متنوع است. از رویکردهای مورد علاقه ایشان مطالعه تاریخی است که به یاری دانش گسترده و حوصله کم نظیر و حافظه پرقوت و توانایی که دارند امر برای شان میسر بوده است. جستجو در شرح احوال بزرگان تصوف، حتی دقت در تواریخ تولد و مرگ ایشان یکی از مواردی است که در بررسی های ایشان به چشم می خورد. تلاش برای روشن کردن تاریخ تصوف اسلامی یکی از کوشش های همیشگی استاد بوده است. استاد در مقدمه تازیانه های سلوک می نویسند:" عرفان ايراني و اسلامي با زهد آغاز مي شود و به نقطه اي مي رسد كه آن را بايد تصوف خواند و آن گاه وارد مراحلي مي شود كه ادبياتش را ادبيات مُغانه وقلندري مي ناميم، سير عمومي ادبياتِ اين پديده ي روحاني چنين است: زهد تصوف قلندريّات"(43)برای نمونه می توان گفت که تعریف عرفان و به دنبال آن شعر عرفانی بنظرم از پر اهمیت ترین بخش های کتاب زبور پارسی ست. استاد بارها عنوان کرده اند که عرفان نگاه هنری به مذهب است و در مقدمه کتاب زبور پارسی اینگونه نتیجه می گیرند که "شعر عرفانی از دو دیدگاه هنر است: یکی این که شعر است و دیگر اینکه عرفان است و تصوف.در حقیقت، شعر عرفانی هنری مضاعف است. "هنری است پیچیده در داخل هنری دیگر "(زبور پارسی/ 28) بخش دوم مقدمه زبور پارسی یادداشتی است مختصر بر بخش هایی از زندگی نامه عطار که دارای اسنادی قابل اعتماد تر است و قراین تاریخی تا حدودی آن را تأیید می کند. کتاب قلندریه در تاریخ خود نمونه یکی از انواع مطالعات تاریخی استاد است.
استاد در مقدمه غزلیات شمس خود به این کاربرد این رویکرد در مطالعات شان اشاره دارند «شيوه تفسير ما، شيوه فيلولوژيک و تاريخي است، همان شيوه يي که استادان فروزانفر و نيکلسون در شرح مثنوي اختيار کرده اند. يعني تمام کوشش ما بر اين بوده است که خواننده را در حال و هواي فرهنگي شعر مولانا و فضاي معرفتي عصر او قرار دهيم. به زبان ساده بگوييم؛ کوشش ما بر آن بوده است که نشان دهيم مولانا و معاصران او از اين کلمه يا اصطلاح چه مي فهميده اند.(
تحلیل های سبک شناسانه و زبانشناسیک
تحلیل های زیبایی شناسانه استاد معمولا حاصل مطالعه فراوان و قرائت مکرر آثار است. ذوق زیبایی شناسانه همراه با دانشومندی در رویکردهای گوناگون متنی و آشنایی با آرای بزرگ ترین منتقدان در عرصه نقدادبی چون یاکوبسن و الیوت و ریچاردز و... موجب شده که هریک از جملات استاد که درباره ویژگی یکی از آثار ادبی باشد بدل به کلیشه ای تعریفی در نقد شعر آن شاعر باشد. ایشان در مقدمه غزلیات شمس درباره زبان شعر مولوی چنین حکم می کنند: "از منظر معرفت شناسی و ادراک فلسفی، مولانا روی بام زبان ایستاده است. و بر دیوار گرامر راه می رود."(101) این تعبیرروی بام زبان ایستادن و یا سوار بر دیوار گرامر شدن کنایات بدیعی هستند که کاملا ویژگی زبان شعر غزلیات را بیان می کنند. استاد این تعبیرات را برای سخن بایزید نیز بکار می برند.[7]
همچنین برای نمونه می توان یادداشت استاد درباره ویژگی های غزل عطار در زبور پارسی را به یاد آورد که در آن ایشان وحدت تجربه شعری و وحدت تم و موتیو را مهم ترین ویژگی شعر عطار برمی شمارند. همچنین برهنگی این غزل ها از اصطلاحات عرفانی و عدم نیاز به اصطلاحات فنی تصوف را از دیگر مختصات شعری عطار می دانند. در ضمن گوشزد می کنند که دیگر ویژگی غزل عطار تناسب میان صورت ومعناست. به طوری که در اشعار او هیچ عنصر زایدی احساس نمی شود. این غزل ها خواندنی اند زیرا هر یک محصول یکی از تجربه های روحی شاعر است و نوعی در خویشتن فرو رفتن او. (رک: زبور پارسی/ 57)
از مطالعه و دقت در نوشته های انتقادی استاد بر متون می توان متوجه نگاه ساختاری ایشان نسبت به آثار ادبی شد. شیوه نقد ایشان در تصحیح متون و شرح آن نگاهی جزیی و نزدیک به متن است. در این نوع مطالعه کوچکترین اجزای متن مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرند. پس از چنین تفحصی است که نگاه منشوری و همه جانبه نسبت به متن از بالا بر روی متن اعمال می شود. در این منظر ویژگی های اثر که پیشتر به صورتی جزیی و تک تک مورد بررسی قرار گرفته بودند در مجموع و در یک ساختار روشن تعریف می شوند. و پس از آن اجزای ساختاری این اثر در سبک و ساختار نوع ادبی خود مورد مطالعه تطبیقی قرار می گیرند. جز رویکردهای زیبایی شناسانه و زبانشناسانه، دیگر رویکردهای بینارشته ای چون مطالعات روانشناسانه و جامعه شناسانه نیز در معرض توجه استاد هستند.
مطالعه جامعه شناسانه متون
غرقه شدن در دریای پهناور عرفان و تصوف اسلامی مانع از این نشده است که استاد از مطالعه جامعه شناسانه روزگار غافل بمانند و نقد تصوف و صوفیه از این منظر مورد توجه ایشان بوده است. مجموعه مقالات کتاب "ساختار اجتماعی شعر فارسی" نمونه یکی از این نوع اشتغالات ذهنی ست. در کتاب قلندریه در تاریخ هم می توان به خوبی متوجه این نوع نگاه جامعه شناسانه شد. بحث درباره ساختارهای اجتماعی عصر سنایی و قصیده وی در کتاب تازیانه های سلوک نمونه ای از این نوع مطالعات است. ایشان معتقدند که آنچه در ساختار جامعه ی استبدادی شرق بویژه ایران ساسانی و به گونه ای دیگر بعدها در ایران اسلامی ظاهر می شود در ساختار امر و نهی ها و تحذیرهای سنایی در قصاید منعکس است. این بررسی در این کتاب تا آنجا ادامه می یابد که استاد به هنر نمایش در ایران می رسد و علت اصلی عدم وجود نمایش در ایران پیش از اسلام و پس از اسلام را همین نظام استبدادی می داند. «در تئاتر یونانی شکل گیری اندیشه ها، بر اساس تقابل دموکراتیک آراء و دیالگ های سنجیده طولانی ست و اینگونه برخورد با حقایق با محیط استبداد شرقی، تناسبی نمی تواند داشته باشد.»(مقدمه تازیانه های سلوک، 57)
در حوزه شرح متون:
تعلیقات بسیار مفصل کتاب هایی که استاد شرح کرده اند بر دانش کم نظیر و یا بهتر بگوییم بی نظیر استاد بر معارف اسلامی، متون عرفانی و ویژگی های زبانی و سبکی زبان فارسی، نقد ادبی، زیبایی شناسی و دیگر دانش ها دلالت دارد. در میان این حواشی می توان همه نوع نکته ای را دید و دریافت. از اشاره و تلمیح به آیات و احادیث و یا امثال و حکم عربی و فارسی و دقت در کاربرد معانی واژه ها و تلفظ آنها. اشاره به تلمیحات و سخنان صوفیه و استفاده از آثار کلاباذی و ابوطالب مکی و ابونصر سراج و مستملی بخاری و ابوسعید ابی الخیر و بایزید و خرقانی و ذوالنون و سلمی و قشیری و باخرزی...، آوردن حکایات فراوان برای توضیح مطلب و یا مقصود مولف. اشاره به استقبال هایی که شاعر از شعر دیگران داشته و آنچه، اطلاعات درباره اعلام و اشخاصی که ذکری از آنها به مناسبت در متن رفته است،کشف دقایقی تازه درباره اصول فقهی و کلامی که در ادبیات از آنها استفاده شده است، اشاره به استفاده از اصطلاحات نجومی و فلسفی، و تفسیر و توضیح بسیار درباره برخی آیین ها و مراسم. در زیر با استناد به شرح دو کتاب زبور پارسی و غزلیات شمس نمونه هایی از شیوه شرح و تعلیقه نویسی دکتر شفیعی نقل می شود.
واژه شناسی
یکی از دانش های استاد شفیعی که جای جای در آثارشان از آن سود برده و آن را بکار گرفته اند دانش شناخت لغات و یا فیلولوژی است. با توجه به اینکه نوشتن تعلیقه بر متون عرفانی یکی از ساحت های مورد علاقه استاد بوده است، در بیشتر این شروح بحث های دراز دامنی را در رابطه با واژگان متن آغاز می کنند که به نتایجی شگفت نیز می انجامد.
اگر بتوانیم تنها یافته های واژه شناسی استاد را در شرح هایی که بر آثار متعدد نگاشته اند جمع کنیم می توانیم ادعا کنیم که حجم عظیمی از کشفیات درباره معنای واژه های مهجور و کهنه ادب فارسی را بخصوص در کلام سنایی و عطار مدیون پیشنهاده های استاد هستیم. توضیح درباره واژه ها در این اثر هیچ شباهتی به نوع شرح نویسی های رایج و تکراری ندارد از آن نوع که شارح کتاب های لغات را پیش روی گذارد و از روی آن دیکته کند، بلکه تلاش مولف بر آن است تا ترکیب و واژه ای را مورد مداقه و توجه قرار دهد که از معرض توجه لغت نامه نویسان به دور مانده است. و یا اگر درجایی توضیحی درباره کلمه شناخته شده ای می آید بیشترهمراه با شاهد مثالی تازه در آن معناست.تسلط استاد بر لهجه محلی مردم کدکن(چون زادگاه ایشان همانجاست و هم دهی عطار محسوب می شوند) موجب آمده تا بسیاری از واژه های ناشناخته محلی معنا شود. نمونه ان واژه پیشان در بیت هفت غزل هشت که به معنای انتهای هر چیزی است. همچنین تسلط بر شعر عطار و نمونه استعمالات او باعث شده تا برخی ویژگی های زبانی عطار شناخته شود. مثلأ کاربرد نخستمین در شعر عطار (غزل 60 بیت 5) را می توان نام برد. این واژه در مختارنامه هم استفاده شده است. (زبور پارسی ص 303)
صد قرن اگر گام زنی در ره او چون در نگری نخستمین گام بود
یا درباره واژه خرافه در غزل شماره چهار می بینیم که استاد اطلاعات تاریخی درباره مردی به نام خرافه از قبیله بنی عذره می آورد و افسانه های عرب جاهلی درباره او را نقل می کند.(ص 254)
توضیحاتی که استاددرباره زنار چهارکرد می آورند و شواهدی که برای آن از شعر سنایی و انوری نقل می کنند هم در میان این حواشی قابل توجه است.
همچنین توجه به آواشناسی زبان فارسی و طرز ادای بعضی کلمات چون غلبه و صدقه و نفقه و عقبه که معمولأ با سکون حرف دوم در شعر تلفظ می شود را استاد مختصه صوتی این واژگان در آن ادوار می داند و اعتقاد دارد به ضرورت شعری نبوده است. (ص 278)
برای نمونه می توان به چند نکته درباره لغات غزلیات شمس اشاره کرد. در صفحه 201 کتاب غزلیات شمس استاد اطلاعاتی درباره واژه زُشتی در بیتی از مولوی می خوانیم که با شواهد و مستنداتی ثابت شده است و یا در صفحه 241 کتاب با اشارات استاد درباره واژه معروفی که نوعی کلاه است درمی یابیم که بیت بوستان را هم پیش از این به تمامی درنیافته بودیم.
کسی راه معروف کرخی بجست که بنهاد معروفی از سر نخست
همچنین در صفحه 535 تعبیر استاد فروزانفر را درباره واژه قنینه رد می کند و معتقد است که در این بیت قنینه اشاره به نوعی ساز است.
جستجوی احادیث
تحقیقات استاد در جستجوی احادیث در متون عرفانی اسوه پژوهشگران این حوزه است. ایشان با تکیه به دانشومندی در علوم اسلامی این فرصت را داشته اند که هم با منابع اصیل حدیث آشنا باشند و هم شیوه های مطالعه و جستجوی در آن را بدانند. همگی می دانند که دانش حدیث مولانا تا آن حد است که هیچ کس نمی تواند ادعا کند که تمامی احادیث مثنوی و یا غزل ها را جمع آورده است. در چاپ تازه غزلیات شمس دکتر شفیعی تلاش می کند تا به مآخذ تازه اندیشه مولانا در احادیث دست یابد. بعنوان نمونه می توان به حواشی استاد بر غزل شماره سه اشاره کرد. در این غزل اشاره ای به بانگ شعیب و ناله وی شده است. استاد فروزانفر در حواشی این بیت مطالبی را نوشته اند که استاد شفیعی رد می کند و مأخذ تازه ای را برای آن پیشنهاد می کند. حدیثی قدسی که از کتاب الاتّحافات السنیه حرّ عامِلی نقل می شود. استاد در اینجا به دو کتاب نزهه المجالس و بستان العارفین اشاره می کند که ترجمه فارسی حدیث را آورده اند. (152) یا در صفحه 339 مَثَل "خانه ش به ده بادا" را در غزل مولانا می خوانیم:
من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری « خانه ش به ده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد»
که اشاره دارد به حدیث مجعول: "لاتسکن الکفور فإنّ ساکن الکفور کساکن القبور."
در بیتی زیبا مولانا می گوید:
زآغاز همه به آخر آیند زآخر رویم ما به آغاز
که اشاره دارد به حدیث نحن الآخرون السّابقون (631)
و اشاره به حدیثی از کنز العمّال که خواندنی ست:
اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید که عالم را فرو گیرد رز و جنّات من گردد (365)
جستجوی در حکایت ها
جستجوی در مآخذ قصص و تمثیلات آثاری که استاد همت به شرح آن کرده اند هیچگاه مغفول نمانده است. در مقدمه کتاب غزلیات شمس استاد شفیعی به غزل - داستان های مولانا اشاره کرده است. استاد تلاش کرده اند تا بیشتر این قصه ها و تمثیلات را استخراج کنند و دراختیار خوانندگان این کتاب قرار دهند. برای نمونه داستان کشتی گرفتن یعقوب با خدا که در کتاب مقدس آمده و پس از آن در بعضی از آثار صوفیه هم آمده است. (165) یا در همین صفحه به داستان بایزید و خربندگی اشاره می شود. یا گاهی خود استاد حکایتی را به یاد می آورند که برای شرح غزلی مفید است. برای مثال در صفحه 288 برای توضیح مصراع «خودپرستی نامبارک حالتی ست» حکایتی را به مناسبت نقل می کنند.
نقل تمامی مأخذ غزل ها و ابیاتی که افلاکی در مناقب العارفین شأن نزول آنها را آورده است یکی دیگر از کوشش هایی ست که استاد در این کتاب به خرج داده اند. باید گفت تقریبأ تمامی مواردی که افلاکی درباره غزل ها آورده در این کتاب لحاظ شده است. استفاده از بعضی تمثیل ها و داستان هایی که مولانا در مثنوی آورده در غزلیات هم چشمگیر است. داستان باز و بط در ص 333 کتاب در غزلی آمده و استاد به مأخذ آن در مثنوی اشاره دارند.
بسیاری از حکایات مورد توجه مولانا حکایات صوفیه است که دکتر شفیعی به آنها اشاره کرده است: مثلأ در بیت: شکارگاه بخندد چو شه شکار رود ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود؟ اشاره به ماجرای عارف شدن ابراهیم ادهم دارد. ص 541
امثال و حکم
بخشی از حواشی کتاب غزلیات شمس درباره امثال و حکمت هایی ست که مولانا بکار برده است و استاد، با استناد به دانش خود در شناخت لغات و ترکیبات و امثال، آنها را یادآوری کرده اند که به عنوان نمونه چند شاهد ذکر می شود.
در صفحه 212 در شرح بیت: "تو مادر مرده را شیون میاموز که استاد است عشق آموز ما را"
یادآوری می کنند که مصراع اول از نظامی ست و مأخذ آن هم در کتاب التمثیل و المحاضره ثعالبی آمده است. متن حدیث به زبان عربی چنین است: لا تعلّم الیتیم البکاء.
یا در صفحه 413 در بیتی از مولانا می خوانیم که:
زندانی مرگ اند همه خلق یقین دان محبوس تو را از تک زندان نرهاند
که بنظر می رسد سخنی است که نخستین بار بایزید بسطامی بر زبان رانده است که تعلّق الخلق بالخلق کتعلّق المسجون بالمسجون که تفسیر حقایق سلمی و کشف المحجوب و اسرار التوحید و مجموعه رسائل ابن تیمیه مآخذ آن است.
یا در تفسیر مصراع: که چیست قیمت مردم هرآنچه می جوید اشاره دارد به مثل « قیمه کلّ امرء همّته» (صفحه 538)
در تفسیر مصراع: برهنگان ره از آفتاب جامه کنند هم اشاره می شود به اینکه اصل کلام مثلی فارسی است که ترجمه آن به عربی هم در شعر عرب مورداستفاده است: "یا شمس یا قطیفه المساکین" ص 539
استفاده از علوم گوناگون در توضیح متن
دانش فقه یکی از حوزه معارفی ست که مولانا در آن تمام بوده است. اشارات خاصی که به بعضی مطالب در این حوزه دارد تنها برای کسی که این مفاهیم را مطالعه کرده و آشنای با آن فضاست آشناست. خوشبختانه تسلط بی چون و چوای استاد بر علوم اسلامی این توانایی را برای ایشان ایجاد کرده است. یکی از حواشی خواندنی و جالب در غزلیات شمس ص 489 کتاب رابطه ای ست که بین یاقوت و زکات بر اساس یکی از اصول فقهی برقرار می شود و استاد با استناد به کتاب شرح هدایه مرغینانی که یکی از کتاب های فقه اصلی مورد مطالعه مولانا بوده به کشف آن رابطه فائق می آیند." لیس فی الفیروزج الذی یوجد فی الجبال خمس لقوله علیه السلام لاخمس فی الحجر." رخت را برد و مرا درویش کرد نک ز یاقوتش زکاتم می دهد
نقل سخنان صوفیه
در شرح متون جابه جا کلام صوفیه مورد توجه استاد واقع شده تا بتواند جمله یا بیتی را شرح و تفسیری تمام دهد. نمونه جالبی از این میان از کتاب غزلیات شمس نقل می شود. ایشان در ص 264 کتاب درباره این بیت مولانا که می گوید: خصوصأ حلقه ای کاندر سماع اند همی گردند و کعبه در میان است
به سخنی در قوت القلوب ارجاع می دهد: «إنّ لله عبادأ تطوف بهم الکعبه تقرّبأ الی الله »
منبع شناسی
یکی از ویزگی های آثار استاد شفیعی استفاده از منابع تازه و ناشناخته ای ست که پیش از آن در هیچ پژوهشی مورد استفاده نبوده است. این ویژگی کتاب ها و مقاله های استاد را تبدیل به یک کتابشناسی می کند. برای نمونه می توان از شرح غزلیات شمس استاد سخن راند. دكتر شفيعي در حين تلاش براي شرح و رمزگشايي غزلیات شمس، ابزارهايي براي پژوهشگران فراهم ميكنند تا بتوانند حوزه تحقيقات خودشان را گسترش بدهند. ايشان حدود 300 كتاب و مقاله را براي نقد و شرح غزلیات شمس بررسي و نسخههاي خطي فراواني را در سراسر جهان مطالعه كردهاند. حدود سیصد کتاب به زبان های فارسی و عربی و انگلیسی، نسخه های خطی، مقاله ها منابع این کتاب است. این مراجع بیشتر منابع دست اول و آثاری ست که برای نخستین بار مورد توجه قرار می گیرند. دامنه دانش فراوان استاد باعث می شود تا او مراجع اصلی تفکر مولانا و اندیشه صوفیه را پیگیری کند. مطالعه فراوان ایشان درباره آثار دوره اول اسلامی که گاه هنوز به صورت نسخه خطی موجود است باعث می شود که اطلاعاتی را از آثاری بیرون بکشند که احتمال آن امکان ندارد. مثلأ استاد از کتاب "تاریخ جرجان" از حمزه سهمی اطلاعاتی را درباره کاربرد واژه نردبان در غزلیات شمس کسب می کند(274) و یا از کتاب خالصه الحقایق و نصاب غایه الدقایق استفاده می کند تا مأخذ فکری مولانا در داستان نحوی و کشتی بان را روشن کند. همچنین از کتاب جواهرالاسرار آذری طوسی که غزلیات مولانا را بنابر ایده های مکتب ابن عربی شرح کرده استفاده کرده است. صص 597 و 606
اما حق کلام در باب پژوهش های عرفانی استاد راست نمی آید مگر زمانی که با اشاره به سلوک عرفانی ایشان که میراث عارفان است، سخن به پایان رود. باید گفت که زندگی استاد مصداق کامل عارفی خراسانی از نوع بایزید و ابوسعید است. باید گفت که بزرگ ترین دارایی ها، معرفت در افقی باز است و دکتر شفیعی. نگاهی گسترده و جهان شمول نسبت به هستی دارد همانگونه که ابوسعید داشت و بایزید. تساهل و تسامح همراه با صمیمیت و انسان دوستی از آن نوع خرقانی وارش را تجربه کرده است. همچون ابوعبدالرحمن سلمی عالم معارف ایرانی و اسلامی و پاسدار آیین فتوت و جوانمردی است. و همچون بوسعید دلخوشی و چشیدن طعم وقت و زیستن در زمانی که به آن تعلق دارد را آموخته است. سنایی وار نقد خود را همچون تازیانه ای بر پشت ارباب قدرت فرو می آورد و پاکبازی و صفای باطن و قلندری پیشه وی است همچون عطار. و در نهایت باید گفت که جهان زیسته شفیعی همچون مولانا جهانی ست در صلح و آرامش با جهان و هستی که محصول یگانگی و توحید است. پاینده بادا و دیرزیاد پیر خراسانی ما.